رضا قليخان هدايت

1524

مجمع الفصحاء ( فارسي )

خلل در كار عقل از باده نقل است * كه مى هر قطره‌اش درياى عقلست چنان آيينهء جان مىزدايد * كه در آن عكس جانان مىنمايد فلك را عادت ديرينه اينست * كه با آزادگان دايم به كين است به جان مىپرورد بىحاصلى را * كز او دل بشكند صاحبدلى را اگر دست على دست خدا نيست * چرا دست دگر مشكل‌گشا نيست از رباعيات اوست با من كه رخم شكسته رنگ آمده است * هفت‌اختر و شش‌جهت به جنگ آمده است بر مرغ دلم كز آشيان دگر است * اين نه قفس فراخ تنگ آمده است * * * برداشته شد نقاب از دختر رز * در پرده شد آفتاب از دختر رز شهريست پرانقلاب از دختر رز * زيباپسران خراب از دختر رز * * * آيينهء دوست روى نيكوست ببين * عكسى كه درين آينه زان روست ببين چشمى بگشا عكس چه و آينه چيست * عكس اوست ببين آينه هم اوست ببين * * * آمد سپه بهار و شد لشكر دى * بر شاخ نگر شكوفه چون افسركى زان پيش كه خيل دى رسد باز ز پى * در پاى گل از دست منه ساغر مى 1016 نياز شيرازى اسمش آقا محمد رضا خلف الصدق جناب فخر العارفين آقا محمد هاشم ذهبى بوده مردى باكمال خوش‌اخلاق كثير الوفاق در سنهء 1224 درگذشت غالب اوقات به صحبتش مستفيض مىگشتم